صفحه نخست رشد فردی رشد یادگیری این مرد در سن ۳۵ سالگی به ۱۱ زبان سخن می گوید

این مرد در سن ۳۵ سالگی به ۱۱ زبان سخن می گوید

اصول زبان-دقیقه
این مرد در سن 35 سالگی به 11 زبان سخن می گویدReviewed by محمد هلاکوئی on Jul 4Rating:

این مقاله یک زنگ بیداری است برای کسانی که دوست دارند چند زبانه شوند: فقط انجامش دهید. لوکا لامپاریلو درباره منبع انگیزه اش برای یادگیری زبان صحبت می کند، و تا کنون ۱۱ زبان یاد گرفته است.

وقتی مردم کسی را می بینند که به چندین زبان صحبت می کند، اغلب اولین واکنش اندکی حیرت است. مردم فکر می کنند که چند زبانگی خیلی خوب  اما در عین حال بسیار دشوار است به ویژه اگر زبان دوم، سوم و چهارم در بزرگسالی آموخته شوند. به عنوان مدافع یادگیری زبان، من موافقم که خیلی خوب است اما خیلی قبول ندارم که دشوار است.

من لوکا لامپاریلو هستم. در اینجا نمی خواهم به این بپردازم که چگونه ۱۱ زبان یاد گرفته ام چون زیاد درباره آن صحبت کرده ام بلکه می خواهم توضیح دهم چرا این زبان ها را یاد گرفتم. کسانی که زبان دوم یاد می گیرند عقیده دارند که انگیزه خیلی مهم است بنابراین چگونه می توان این انگیزه را پیدا کرد و آن را تقویت نمود؟

یادگیری زبان چیزی بیشتر از توده ای کتاب و ساعتها مطالعه است. این کار شامل سفر به مکان های شگفت انگیز، ملاقات با افراد الهام بخش، لذت بردن از غذاهای خوشمزه و آغاز سفرهای بی شمارِ کشف خویشتن است. من انگیزه ام برای یاد گرفتن زبان های بیشتر را ازاین تجربیات می گیرم؛ تجربیاتی که دانستن این زبان ها امکان پذیر می سازد.

زبان انگلیسی

درسی که یاد گرفتم: زبان را نمی توان یاد داد، بلکه تنها می توان یاد گرفت. داشتن کسی که در این فرایند به شما کمک کند بسیار مفید است. یک راهنما پیدا کنید نه یک معلم.

در سال ۱۹۹۱ وقتی من ۱۰ ساله شده بودم، زبان انگلیسی زبان بین المللی بود. یادگرفتن آن اجباری بود. در ابتدا خیلی مشکل داشتم. از معلم خوشم نمی آمد، توضیحات گرامر خیلی گیج کننده بود، و کتاب ها خیلی یکنواخت و خسته کننده بودند. فکر می کردم هرگز یاد نمی گیرم. بعد پدرومادرم تصمیم گرفتند که یک معلم خصوصی برایم بگیرند. ۱۳ سالم بود و معلمم عالی بود. او فقط به من زبان یاد نمی داد بلکه به من کمک کرد زبان را کشف کنم، او مرا در مسیر درست یادگیری قرار داد و از همه مهمتر به من یاد داد که عاشق زبان شوم.

شروع کردم به خواندن کتابهای انگلیسی. خاله ام برای تولدم کتاب Hardy Boys را به من هدیه داد، و بعد از آن همینجور پیشرفت کردم. ترکیب کتابخوانی، دیدن هر روزه فیلم، و صحبت هفتگی با معلمم به مدت دو سال نتیجه شگفت انگیزی داشت. در۱۵ سالگی انگلیسی را روان و با لهجه غلیظ آمریکایی صحبت می کردم.

{ضرب المثل چینی: یادگیری گنجی است که همه جا دارنده اش را همراهی می کند }

فرانسه

درسی که یاد گرفتم: زبان دروازه ای به دنیای جدید است که کاملاً ارزش کشف کردن را دارد. پس احتیاط را کنار بگذارید و عاشق شوید! عاشق یادگیری زبان، عاشق آن کشور، عاشق یک فرد، یا حتی عاشق غذا شوید. هیچ انگیزه ای بالاتر از این نیست.

من یادگیری فرانسه را تقریباً همزمان با یادگیری انگلیسی آغاز کردم و بسیاری از همان مشکلات را داشتم. اما همه چیز در ۱۴ سالگی تغییر کرد، زمانی که فهمیدم می توانم تلویزیون فرانسه زبان تماشا کنم. هر شب بعد از شام دو ساعت تلویزیون تماشا می کردم. وقتی ۱۵ ساله شدم فرانسه را هم به روانی صحبت می کردم. چند ساعت تماشا کردن تلویزیون اثر بسیار بیشتری از سه سال درس خواندن در مدرسه داشت. در سال ۲۰۱۰، من برای زندگی به پاریس رفتم. زندگی در آنجا به من چیزهای زیادی در مورد فرهنگ فرانسه آموخت: تاریخ، سنتها، جوک ها، ارجاعات تاریخی، و احترام به غرور فرانسوی ها در مورد آشپزی و زبانشان.

{“زبان نقشه راه یک فرهنگ است. به شما می گوید که مردم از کجا می آیند و به کجا می روند” ریتا می براون}

آلمانی

درسی که یاد گرفتم: اگر روشی پیدا کنید که به دردتان می خورد و دوستش دارید، می توانید هر زبانی را به تنهایی یاد بگیرید. هیچ روش برتری برای یادگیری زبان وجود ندارد. راهی پیدا کنید که برای شما مؤثر باشد. و از همه مهمتر، امتحان کنید.

آلمانی اولین زبانی بود که کاملاً بدون کمک دیگران یاد گرفتم. دقیق یادم نیست که چرا این سفر را آغاز کردم اما یادم است که اصلاً نمی دانستم چطور آلمانی یاد بگیرم. چندماه را به مطالعه یک کتاب خاک خورده پرداختم که از کتابخانه مادربزرگم برداشته بودم. حروف گوتیک از صفحات پایین می ریختند و به من التماس می کردند تمرین های بی معنی گرامر را تکرار کنم. خیلی زود دلسرد شدم.

بعد یک آگهی تلویزیونی دیدم در مورد یک سریال آموزش ۴ زبان و تصمیم گرفتم که آن را امتحان کنم. وقتی که از آن استفاده می کردم روش خودم را پیدا کردم: یک روش مخصوص برای یادگیری الگوهای اصلی هر زبانی به شیوه ای ساده،طبیعی، و سرگرم کننده. این روش خیلی طبیعی به ذهنم رسید و سریع فهمیدم که برای من مؤثر است. بعد از استفاده از این روش به مدت یک سال و نیم، گروهی آلمانی را در تعطیلاتم ملاقات کردم. هیچ وقت قیافه آنها از خاطرم نمی رود که با حیرت می پرسیدند: چطور اینقدر خوب آلمانی حرف می زنی؟ این واکنش و در نتیجه، آن ارتباطات مخصوص، کافی بود تا اشتیاقم برای کامل کردن زبان آلمانیم صد برابر شود. از آن لحظه به بعد، به صورت سیری ناپذیر شروع به مطالعه کردم. زبان بخش جدایی ناپذیر زندگیم شده بود.

{“اگر با فردی به زبانی صحبت کنید که می فهمد، با مغزش ارتباط برقرار می کنی، اگر به زبان مادریش صحبت کنید، با قلبش ارتباط برقرا می کنید” نلسون ماندلا}

اسپانیایی

درسی که یاد گرفتم: یادگیری زبان به شما بینش عمیقی درباره زبان مادری خودتان می دهد. اگر زبانی را یاد بگیرید که نزدیک به زبان مادری خودتان باشد، از همان ابتدا به آن زبان صحبت کنید. این کار بسیار ساده تر از آن است که فکر می کنید.

اسپانیایی و ایتالیایی مانند دو خواهر هستند؛ همزمان متفاوت و مشابه. یک عقیده بین مردم وجود دارد، اینکه زبان اسپانیایی آسان است؛ مثل ایتالیایی است فقط باید به هر کلمه یک “S” اضافه کنی. ساختار کلی دو زبان مشابه است، اما چند تفاوت اندک در تلفظ، آهنگ صدا، و اصطلاحات وجود دارد. در سال ۲۰۰۷، من به عنوان دانشجوی تبادلی به بارسلونا رفتم. هرچند در یک محیط کاتالان غرق شده بودم، اما با یک دختر سرزنده اهل مالاگا زندگی می کردم و اغلب با بسیاری افراد اسپانیایی بیرون می رفتم. زبان آنها به سادگی به من هم منتقل شد. وقتی به رم برگشتم، اسپانیایی بخشی از وجودم شده بود.

{“کسانی که هیچ چیز از زبان خارجی نمی دانند، از زبان مادری خود هم چیزی نمی دانند”- جاناتان ولفگانگ ون گوته}

هلندی

درسی که یاد گرفتم: چیزی به نام زبان بی استفاده وجود ندارد. هر زبانی دیر یا زود به کار می آید، پس به دیگران اجازه ندهید آنها تعیین کنند چه زبانی یاد بگیرید. اجازه دهید علایق و عقاید خودتان شما را راهنمایی کنند.

زمانی که در ساردینیای شمالی اردو رفته بودم، با یک دختر هلندی به نام لوته آشنا شدم. زبان انگلیسیش زیاد خوب نبود و هردو ما از اینکه نمی توانیم ارتباط برقرار کنیم کلافه شده بودیم. با این وجود خیلی به ما خوش می گذشت اما یک چیزی کم بود: احساس می کردم ناقصم، بنابراین تصمیم گرفتم زبان هلندی یاد بگیرم. من و لوته ارتباطمان قطع شد اما زبان هلندی با من ماند. مردم اصرار داشتند که هلندی یک زبان بی استفاده است: آنجا همه انگلیسی صحبت می کنند.. اما من همچنان اصرار ورزیدم. کتابها و مجلاتی که دوستانم از هلند می آورندند را می خواندم. می دانستم که دیر یا زود این زبان به کارم می آید و ثابت شد که حق با من بود. الان من هرروز با هم خانه هلندی ام به زبان هلندی صحبت می کنم. صحبت کردن و پیشرفت کردن در این زبان برایم بسیار ساده، راحت و جالب شده است. این عقیده قدیمی که برای یاد گرفتن یک زبان باید حتما به آن کشور بروی درست نیست.

{هرچیزی که می توانید را یاد بگیرید، هرزمان و از هر کس که می توانید. زمانی می رسد که به خاطر این کار از خود ممنون می شوید. سارا کادول}

سوئدی

درسی که یاد گرفتم: از همان اول روی تلفظ کار کنید تا عادت های بد در شما رشد نکند. انعطاف پذیر باشید. اگر آن زبان یک خصوصیت ویژه دارد از همان ابتدا روی آن کار کنید.

من مدتی بود به یادگیری یک زبان اسکاندیناویایی فکر می کردم تا اینکه دوست دختر ایتالیایی ام برای تولدم یک دوره آموزش زبان سوئدی خرید. این زبان به دلیل آهنگ خاصی که دارد به نظرم بسیار موسیقایی است اما در ابتدا درکش برایم مشکل بود. در سال ۲۰۰۴، برای اولین بار به استکهلم رفتم و بلافاصله شیفته فرهنگ سوئدی شدم. من به صحبت به زبان سوئدی و اغلب با نروژی ها ادامه دادم، فیلم دیدم، کتاب خواندم،اغلب کتاب های هیجان انگیز چون اسکاندیناوی ها در این کار عالی هستند. و بهترین چیز چه بود؟ اگر زبان سوئدی بدانید، بیشتر اسکاندیناوی ها شما را می فهمند و ناگهان دروازه ای به فرهنگ و طرز فکر شگفت انگیز به روی شما باز می شود.

{دانستن یک زبان دیگر مانند داشتن یک روح دیگر است. شارلمانی}

روسی

درسی که یاد گرفتم: اگر در آستانه ترک یادگیری یک زبان هستید، به دنبال چیزی باشید که اشتیاقتان برای یادگیری را دوباره شعله ور کند. به آن کشور سفر کنید، با کسی آشنا شوید، فیلم ببینید، یک ویدیوی یوتیوب بسازید، هرکاری بخواهید می توانید.

پس از چند زبان رومی و ژرمنی، دوست داشتم یک زبان جدید یاد بگیرم. زبان روسی برایم عجیب و غریب بود: بسیار غنی، پرشکوه، و بسیار پیچیده. فکر کردن به زبان روسی مانند حل کردن یک مساله ریاضی در هر جمله است. ازفکر اینکه روس ها چگونه هرروز با این زبان سروکار دارند مغزم سوت می کشید. هیچکس نبود که کمکم کند و بعد از ۸ ماه کم کم داشتم به این نتیجه می رسیدم که شاید یاد گرفتن روسی کار اشتباهی بوده است. هیچ پیشرفتی نداشتم. به مدت ۳ سال کار زیادی نکردم و پس از آن یک ویدیو روی یوتیوب گذاشتم و به زبان روسی صحبت کردم. واکنش ها مرا شگفت زده کرد. حتی به خواب هم نمی دیدم این همه مردم چنین کامنت های پرانرژی برای من بگذارند. روس ها فکر می کنند زبانشان سخت و غیرقابل یادگیری است بنابراین وقتی می شنوند کسی حتی یکی دو جمله هم به روسی بگوید از خوشحالی منفجر می شوند. بعد از آن من به صورت منظم شروع به صحبت به روسی کردم و کم کم راه خود را در مسیر پیچ در پیچ گرامر روسی پیدا کردم.

پرتغالی

درسی که یاد گرفتم: شما می توانید دو زبان را همزمان یاد بگیرید به شرط این که زمان و انرژی خود را به خوبی تنظیم کنید.

من زبان پرتغالی اروپایی و چینی مندرین را همزمان با هم یاد گرفتم. من قبلاً هیچوقت دو زبان را با هم یاد نگرفته بودم به همین دلیل راهبردهای بسیار دقیقی برای خودم درست کردم. مانند اسپانیایی، پرتغالی هم برایم خیلی طبیعی بود. من بر تلفظ تمرکز کردم که می توانست دشوار باشد. مصوت های بدون تکیه تلفظ نمی شوند و جملات به نظر می رسند که یک دنباله بدون وقفه از صامت ها باشد. پرتغالی برای گوش های ناآشنا می تواند حتی مثل روسی به نظر برسد. اغلب از من می پرسند که چرا به جای پرتغالی برزیلی که استفاده بیشتری دارد، پرتغالی اروپایی را انتخاب کردم. حقیقت این است که من اغلب زبان را انتخاب نمی کنم. زبان مرا انتخاب می کند.

 

{زبان مانند خون برای روحی است که در آن افکار جریان می یابند و با آن رشد می کنند. الیور وندل هولمز}

لهستانی

درسی که یاد گرفتم: سفر بسیار انگیزه بخش است. تا جایی که می توانید به هر کجا که می توانید سفر کنید. سفر دروازه ها را باز می کند و شما را وادار می کند زبان جدید یاد بگیرید.

من در سال ۲۰۱۲ برای دومین بار در زندگیم به لهستان رفتم و عاشق آن کشور و مردمش شدم. به جای استفاده از روش ترجمه دوزبانه، از همان ابتدا شروع به صحبت به لهستانی کردم و  و با یک جوان لهستانی به نام مایکل که در تابستان ۲۰۱۲ ملاقات کرده بودم، هر هفته جلسات مکالمه داشتم. اگر شما در حال یادگیری یک زبان اسلاوی هستید و از قبل هم یک زبان اسلاوی دیگر می دانید، این روش را بسیار توصیه می کنم. هرچند روسی و لهستانی دو زبان بسیار متفاوت هستند، اما ساختار کلی آنها یکسان است و دانستن یکی از آنها به یادگیری دیگری کمک بسیاری می کند. پس از یک سال، لهستانی را روان صحبت می کردم و با مایکل یک ویدیوی یوتیوب در لهستان درست کردیم. ویدیو بسیار مورد توجه قرار گرفت. یک روزنامه نگار با من مصاحبه کرد و یک سال بعد  یک مصاحبه تلویزیونی در لهستان داشتم.

{یک زبان تو را در راهروی زندگی قرار می دهد. دانستن دو زبان هر دری را در این راه باز می کند. فرانک اسمیت}

چینی مندرین

درسی که یاد گرفتم: از شهرت یک زبان نترسید.

من شنیده بودم که چینی خیلی سخت است و به همین دلیل هیچوقت به دنبال یادگیری آن نبودم. چون ویدیوهای یوتیوب قبلیم خیلی موفق شده بودند، به دنبال یک چالش جدید بودم. من به روش خودم شروع به یادگیری مندرین کردم اما با چالش های زیادی روبرو شدم.

اگر کسی به شما بگوید که امکان ندارد چینی را به تنهایی یاد بگیرید، که به من هم گفتند، به شما اطمینان می دهم که اینطور نیست. این زبان پیچیدگی های خودش را دارد اما جنبه های بسیار ساده ای هم دارد. اگر بدانید که با آهنگ و حروف چینی چطور کنار بیایید، می فهمید که در دراز مدت زبان چینی از بقیه زبان ها سخت تر نیست و نتیجه ای که از یادگیری آن به دست می آورید باورنکردنی است. با یک فرهنگ شگفت انگیز آشنا می شوید و اگر هم زبان چینی را خوب صحبت کنید چینی ها بسیار شگفت زده می شوند.

{محدودیت های زبانم در واقع محدودیت های جهانم هستند. لودویگ ویتکنشتاین}

ژاپنی

درسی که یاد گرفتم: برخی زبان ها ویژگی های کاملاً منحصربه فردی دارند بنابراین انعطاف پذیر باشید و روش یادگیری خود را با آن زبان سازگار کنید. اگر روش شما کار نمی کند تغییرش دهید. هرگز تسلیم نشوید.

وقتی شروع به یادگیری ژاپنی کردم، به دنبال یک چالش جدید بودم اما نمی دانستم آنقدر دشوار است. حتی نمی توانستم یک جمله ساده بسازم چون ساختار ژاپنی با تمام زبانهایی که تا آن موقع یاد گرفته بودم متفاوت بود. اول فکر می کردم این مشکل موقت است و با صحبت کردن بیشتر حل می شود اما اشتباه فکر می کردم. ژاپنی هنوز هم بزرگترین چالش من است، اما مطمئنم موفق می شوم. فقط باید روشم را با این زبان تنظیم کنم و با آن زندگی کنم.

{یک زبان جدید یک رویکرد جدید نسبت به زندگی است. فدریکو فلینی}

نتیجه

بدون شک کشف یک روش برای یادگیری یک زبان خارجی یکی از بهترین اتفاقاتی است که در زندگی من رخ داده است. یادگیری زبان یک تجربه هیجان انگیز است. من این کار را فقط با ماندن در خانه و خیره شدن به جدول افعال نکردم. من این کار را با ورود به دنیای جدید و زندگی در آن انجام دادم.

صحبت کردن به چند زبان یک عملکرد ذهنی نیست و نباید باشد. بلکه عشق ورزیدن به خود و دیگرانی است که در کشف تنوع حیرت انگیز طبیعت انسانی و کشف جنبه های متفاوت شخصیت خودتان به شما کمک می کنند. من همیشه به کسانی که می پرسند چرا دوست دارم این همه زبان یاد بگیرم می گویم: من برای یادگیری زبان زندگی نمی کنم بلکه زبان یاد می گیرم تا یک زندگی بهتر داشته باشم.

منبع

Babbel

مشاهده مقالات بیشتر
مطالب بیشتر از این نویسنده محمد هلاکوئی
Load More In رشد یادگیری

پاسخ دهید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.بخشهای موردنیاز علامتگذاری شده اند *

این موارد رو هم بررسی کنید

بلک بری از DTEK50، ایمن ترین گوشی اندروید جهان، رونمایی می کند

بلک بری از DTEK50، ایمن ترین گوشی اندروید جهان، رونمایی می کندReviewed by دقیقه on Aug 6Ra…