صفحه نخست کسب و کار موفقیت تجاری داستان نویسی و قصه گویی راز موفقیت در کسب و کار

داستان نویسی و قصه گویی راز موفقیت در کسب و کار

داستان نویسی-دقیقه
داستان نویسی و قصه گویی راز موفقیت در کسب و کارReviewed by محمد هلاکوئی on Jun 5Rating:

در این مطلب ۵ راه برای تبدیل شدن به یک قصه گوی ماهر برای تجارت و کسب و کار را بیان می کنیم. یک برند خوب مانند قصه ای است که به خوبی تعریف شده باشد. شما چه یک دانش آموز دبیرستانی باشید، چه یک کارآموز، مدیرعامل، کارآفرین، یا به دنبال شغل فرقی نمی کند، باید مخصوصاً در شرایط کنونی، یک برند خوب داشته باشید. و برای اینکه یک برند خوب بسازید باید قصه گوی خوبی باشید.

در اینجا ۵ راهکار ارائه می کنیم که داستان شما پرفروش ترین باشد.

  1. واقعی، مرتبط و غنی

طبق این ضرب المثل معروف، مردم عقلشان به چشمشان است مخصوصاً برای اولین بار. پس باید به اول قصه بیشتر از هر قسمت دیگر توجه ویژه داشته باشید. چه در مقابل یک جمع ۵۰۰ نفری صحبت می کنید چه پشت میز فقط با یک مشتری احتمالی، شما باید از همان اول توجه آنها را جلب کنید و آنها را جذب قصه خود کنید. بهترین راه برای این کار چیست؟ داستانتان را واقعی، مرتبط و غنی کنید. به جای پرچانگی های معمول در مورد سال تاسیس شرکت، داستان اولین باری که ایده این شرکت به ذهنتان رسید را برای مشتری تعریف کنید. داستانتان را با چاشنی صدا، تصویر، عطر و بو، و احساسات مختلف پر کنید. کاری کنید که احساس کنند آنها آن موقع پیش شما بودند.

  1. غافلگیر کنید.

برای اینکه یک قصه گوی خوب شوید، یک کار مفید این است که درباره داستان های مورد علاقه تان (در تلویزیون، فیلم، یا کتاب) فکر کنید و ببینید نقطه مشترکشان چیست. احتمالاً اغلب آنها یک چرخش غافلگیر کننده در داستان دارند، یک موقعیت غیر قابل انتظار که توجه شما را جلب میکند.

به نظر من غافلگیری عنصر کلیدی خلق یک داستان برند منحصر بفرد است. برای این کار شما باید تفاوت های مشهود و غیر مشهود کارتان را با بقیه شرکت ها بیان کنید، آنچه که کار شما را از بقیه  شرکت های مشابه متمایز می سازد، و تاثیر شخصیت و تجربیات خود شما در خلق این برند و کسب و کار.

من شانس این را داشتم که به عنوان معاون برند سازی در شرکت میدیریتی ویرجین به مدت ۵ سال کار کردم. در این مدت من شخصاً قدرت اصل تغییرات غافلگیر را درک کردم. موسس شرکت ویرجین “سر ریچارد برانسون ” خدای غافلگیر کردن است. برانسون قبلاً در دهه ۷۰ مدیر یک شرکت ضبط موسیقی بود که هیچ تجربه ای در مدیریت یک شرکت هواپیمایی نداشت. او که از نشستن سنگین و باوقار در هواپیماهای خطوط هوایی سنتی خسته شده بود، رویای یک “مهمانی در آسمان” را در سر پروراند که با رقص دیسکویی ومحل سرو مشروب در کابین کامل می شد. بدین صورت شرکت هواپیمایی ویرجین آتلانتیک متولد شد. از آن زمان به بعد، برانسون در حال غافلگیر کردن ما در صنایعی مانند گوشی موبایل، حمل و نقل، و حتی سفینه های فضایی بوده است. در تمامی این کارها، او به دنبال جایی است که یک تجربه بهتر، یک داستان برند بهتر برای مشتری می سازد.

  1. قسمت های بد را هم تعریف کنید.

ما بیشترین یادگیری را در مواقع شکست تجربه می کنیم. وقتی کاری خوب پیش نمی رود، اغلب به طور غافلگیر کننده یک کار دیگر به خوبی پیش می رود.

داستان شکست مورد علاقه من مربوط به زمانی است که استیون اسپیلبرگ فیلم اره را می ساخت. آنها با کوسه مکانیکی مشکل داشتند. این کوسه به گونه ای که آنها می خواستند کار نمی کرد چون قرار بود برجسته ترین شخصیت داستان در بسیاری صحنه ها باشد. از لحاظ زمانی و مالی در مضیقه بودند و نمی توانستند هر بار که کوسه خراب می شد فیلمبرداری را متوقف کنند و آن را تعمیر کنند. بنابراین ناچار شدند کوسه را کمتر نشان دهند و بیشتر آب را نشان دهند که تصویرهای مبهمی از کوسه نشان می داد ویک موسیقی پرهیجان هم با آن پخش می شد. کدامیک از ما می تواند آن موسیقی را فراموش کند؟ بعدها اسپیلبرگ تصدیق کرد که این “شکست” منجر به یک داستان تاثیرگذارتر شد. تهدید کوسه از خود کوسه ترسناک تر بود.

  1. مانند بقیه داستان ها، تضاد، قهرمان، و گره گشایی داشته باشید.

بخش اصلی داستان برند من مربوط به زمانی است که یک دختر بچه بودم که در حومه شهر بوستون زندگی می کردم. با اینکه دختر شاد و خوشبختی بودم اما یک چیز کم داشتم. من واقعاً یک حیوان خانگی می خواستم، یک سگ، گربه، همستر، یک حیوان پشمالو که مال خودم باشد.

متاسفانه برادر بزرگم به حیوانات آلرژی داشت و این کار غیرممکن بود. من که در آن موقع ۸ سالم بود، به باغچه حیاط پشتی رفتم، یک سنگ برداشتم، آن را در یک جعبه مقوایی گذاشتم، مقداری علف هم به عنوان غذا گذاشتم، و چندتا سوراخ هم برای نفس کشیدن در آن گذاشتم. بله! حیوان سنگی من آماده شده بود. پدر و مادرم نمی دانستند که من یک نابغه برندسازی هستم تا چندسال بعد که گری دال، یک نویسنده تبلیغات در سان فرانسیسکو، مخترع رسمی Pet Rock شد و میلیون ها دلار از فروش این جعبه ها به دست آورد. یک شب که او در یک بار مشروب فروشی نشسته بود و از اینکه دوستانش یکی یکی بلند می شدند تا سگ های خود را به پیاده روی ببرند یا به گربه هایشان غذا بدهند خسته شد و این ایده به ذهنش رسید.

در ظاهر من و گری هیچ نقطه مشترکی نداریم: سن و سالمان متفاوت است، شغلمان فرق می کند، و در شهرهای متفاوتی زندگی می کردیم. اما در واقع یک نقطه مشترک بین ما بود: ما هردو می خواستیم یک مشکل مشتری را حل کنیم. برای من یک حیوان غیر آلرژی زا بود و برای او یک حیوان بدون دردسر رسیدگی. ما هردو برای یک مشکل قدیمی یک راه حل جدید یافته بودیم. به جای اینکه به دنبال جواب در حوزه حیوانات باشیم، جواب خود را در جایی دیگر یافتیم: در یک سنگ.

یک قصه گوی خوب تمامی موانع را بیان می کند و سپس راههای جدید و متفاوت ارائه می دهد تا این چالش ها را برطرف کند.

  1. برایشان خاطره تعریف کنید نه داستان زندگی

یک داستان برند تأثیرگذار، بیوگرافی نیست بلکه خاطره است. جزییاتی که به شنونده در درک فوری شما کمک نمی کنند را حذف کنید. بر روی چیزی تمرکز کنید که شما را به شنونده بشناساند. قصه گویی عریان کردن روح نیست؛ این کار را به روانشناس بسپارید!

جزییات شخصی را تعریف کنید اما آنهایی که به کارتان و از همه مهمتر به مخاطبتان مربوط می شوند. کیت که فارغ التحصیل Brand School است یک شرکت موفق تحقیقاتی را اداره می کند. او در داستانش تعریف کرد که بزرگترین دختر یک خانواده ۱۰ نفره بوده است. او این موضوع را به کارش اینگونه مرتبط کرد که: “من گفتگوهای سر میز شام را مدیریت می کردم و دلیل رفتارهای خواهر و برادرانم و تصمیمات پدرو مادرم را می فهمیدم و تلاش می کردم سرمیز شام مشکلات را حل کنم. در حال حاضر هم شغلم به کشف دلایل می پردازد.

 

منبع

entrepreneur

مشاهده مقالات بیشتر
مطالب بیشتر از این نویسنده محمد هلاکوئی
Load More In موفقیت تجاری

پاسخ دهید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.بخشهای موردنیاز علامتگذاری شده اند *

این موارد رو هم بررسی کنید

بلک بری از DTEK50، ایمن ترین گوشی اندروید جهان، رونمایی می کند

بلک بری از DTEK50، ایمن ترین گوشی اندروید جهان، رونمایی می کندReviewed by دقیقه on Aug 6Ra…