صفحه نخست دسته‌بندی نشده درمان بیماری وابستگی

درمان بیماری وابستگی

Overcome-Loneliness-When-Surrounded-by-People-Step-9
درمان بیماری وابستگیReviewed by سارا حق شناس on Oct 12Rating:

تشخیص بیماری اختلال شخصیت وابسته در افراد

بیماری اختلال شخصیت وابسته در اثر خصوصیاتی مانند وابستگی بیش از حد به اطرافیان و مطیع بودن بیش از حد به آنها  و ترس از جدایی از افرادی که به آنها وابسته هستند و همچنین ترس از تنهایی به وجود می آید. این بیماری در افرادی دیده می شود که هرگز نتوانسته اند متکی به نفس باشند و برای برخورداری از یک زندگی هدفمند و امن به سایرین محتاج هستند. این بیماری اغلب در اوایل بزرگسالی رخ می دهد یعنی درست در زمانی که فرد باید به اعتماد به نفس مناسب و معقولی دست پیدا کند و این شرایط ممکن است باعث شود فرد همواره احساس اضطراب، ترس و ناامنی داشته باشد. و همچنین باعث می شود فردی که از این اختلال رنج می برد نتواند زندگی شاد و سراسر رضایتمندی داشته باشد. علاوه بر این افزایش گرایش به وابستگی در افراد باعث می شود مخاطبان او در برخوردهایی که با این فرد دارند احساس گیجی و ناراحتی کنند و سعی کنند هرگونه حرکت و فکر فردی را که دچار این اختلال است را کنترل کنند.

در صورتی که تصور می کنید که یکی از اطرافیان شما ممکن است دچار بیماری اختلال شخصیت وابسته شده باشد، این مقاله به شما کمک می کند تا بتوانید نشانه های این بیماری را در آن فرد تشخیص بدهید و به او کمک کنید تا بیماری خود را درمان کند.

این احتمال را در نظر بگیرید که پایه بیماری اختلال شخصیت وابسته در فرد در دوران کودکی او شکل گرفته است. کودکانی که دارای والدین مضطرب و ناآرام هستند و همچنین والدینی دارند که دائم احساس ناامنی می کنند، نمی توانند خود را از والدین خود جدا بدانند. در صورتی که کودکی دائماً سرزنش شود و به این دلیل که به عنوان یک کودک خواهان استقلال و عدم وابستگی بوده است، احساس گناه کند، ممکن است تصور کند عملکرد و فکر مستقل باعث بروز خطرات جدی در زندگی اش می شود. در صورتی که فرد بخواهد از تجربیات دوران کودکی فاصله بگیرد و به مرحله بعد برود، به یاد آوردن جنبه هایی از دوران کودکی که منجر به ایجاد یک شخصیت وابسته و ضعیف در فرد شده است، باعث می شود دلیل این مطلب پیدا شود که چرا این گونه افراد سعی می کنند خود را به دیگران بچسبانند و برای تصمیم گیری و انجام کارهای مهم و سخت به سایرین وابسته باشند. در صورتی که زمانی را به صحبت با این افراد اختصاص بدهید و از آنها پرسش هایی در رابطه با تجربیاتی که در دوران کودکی داشته اند، بپرسید، می توانید متوجه دلایل این گونه وابستگی ها بشوید.

به این نکته توجه کنید که ترکیبی از عوامل ژنتیکی، بیولوژیکی و محیطی وجود دارد که باعث ایجاد چنین اختلالی در افراد شده است.

نشانه های بیماری اختلال شخصیت وابسته را تشخیص دهید. باید پنج عدد از ویژگی های این بیماری را در فردی بیابید تا متوجه این مطلب شوید که آن فرد دچار بیماری اختلال شخصیت وابسته می باشد. ویژگی هایی که در زیر توضیح داده خواهند شد، می توانند نشان دهنده این بیماری باشند اما فرد بیمار همچنان باید توسط فرد متخصص معاینه شود:

آیا این گونه افراد همواره در تصمیم گیری های روزانه خود مشکل دارند؟ این مطلب که فرد قبل از اینکه دست به هرکاری بزند دائماً نیاز به استفاده از توصیه های سایرین داشته باشد و به دنبال جذب اطمینان خاطر از سوی آنها باشد، می تواند نشانه ای از وابستگی عمیق افراد و شخصیت وابسته آنها باشد. در صورتی که فردی نتواند عملکردی را به تنهایی و بدون کمک دیگران و وابستگی به آنها به اتمام برساند، هرچقدر که این عملکردها کوچک و پیش پا افتاده باشند، می توان گفت او دچار بیماری اختلال شخصیت وابسته می باشد.

از افرادی که از این اختلال رنج می برند این پرسش ها را بپرسید: برخی از افراد از تصمیم گیری لذت می برند. برخی دیگر ترجیح می دهند پروسه تصمیم گیری را به افراد قوی تر از خودشان بسپارند و برای تصمیم گیری وابسته به آنها باشند. شما جزء کدام دسته از این افراد هستید؟ آیا به منظور تصمیم گیری به توصیه های سایرین نیاز دارید؟ آیا اغلب برای شروع پروژه هایی که در سر دارید به کمک سایرین نیاز خواهید داشت؟

آیا برای تصمیم گیری درباره اموری که به طور مستقیم در زندگی شما تأثیر دارد، نیاز دارید که سایرین به جای شما تصمیم گیری کنند؟ این مطلب که برای تصمیم گیری درباره مهم ترین امور زندگی خود نیاز به دخالت مستقیم و بی قید و شرط سایرین داشته باشید، نشان دهنده این مطلب است که هنوز به بلوغ ذهنی و فکری نرسیده اید و متوجه اهمیت مسئولیت پذیری در زندگی خود نشده اید.

از این گونه افراد این پرسش را بپرسید: آیا تاکنون در موقعیتی قرار گرفته اید که سایرین درباره مسائل مهم زندگی و یا آنچه که باید انجام بدهید،  به جای شما تصمیم گیری کنند؟

آیا این گونه افراد برای مدت زمان طولانی نیازمند دریافت کمک و حمایت از سوی سایرین بوده اند؟ این مطلب حتی ممکن است باعث شود افراد مجبور به انجام کارهای ناخوشایندی شوند.

می توانید از چنین افرادی این پرسش ها را بپرسید: آیا تاکنون به صورت داوطلبانه کارهای ناخوشایندی را برای سایرین انجام داده اید، فقط به این دلیل که به آنها نیاز دارید تا از شما مراقبت کنند؟ آیا وقتی تنها هستید، احساس ناراحتی و ناآرامی می کنید؟ آیا نگران این مطلب هستید که شاید نتوانید خودتان به تنهایی از خود مراقبت کنید؟ آیا نگران این مطلب هستید که افرادی که در زندگی برای شما مهم هستند و به آنها تکیه کرده اید، شما را ترک کنند؟

آیا هنگامی که یکی از رابطه های نزدیک و دوست داشتنی خود را از دست می دهید، برای بر طرف کردن ناراحتی خود ضرورتاً نیازمند ایجاد رابطه ای جدید خواهید بود؟ آیا بعد از اینکه رابطه عاشقانه خود را از دست دادید، به سرعت با فرد دیگری قرار می گذارید و رابطه جدیدی را آغاز خواهید کرد؟ آیا هنگامی که تنها هستید، احساس بی چارگی و درماندگی می کنید و نگران این مطلب هستید که شاید نتوانید به تنهایی از خود مراقبت کنید؟ آیا دچار ترس اغراق شده ای درباره این مطلب می شوید که شاید نتوانید به تنهایی از خود مراقبت کنید و از نظر احساسی، اقتصادی و یا حتی فیزیکی به سایرین نیاز دارید؟

این پرسش را از چنین افرادی بپرسید: آیا متوجه این مطلب شده اید که بلافاصله بعد از اتمام یک رابطه نزدیک نیاز به ایجاد رابطه ای جدید با فرد دیگری دارید، حتی اگر آن رابطه جدید برای شما مناسب و بهترین انتخاب نباشد؟

آیا در ابراز مخالفت با دیگران و به عبارت دیگر در "نه" گفتن به دیگران دچار مشکل هستید؟ در صورتی که از طرد شدن از سوی سایرین، عدم برخورداری از حمایت سایرین و همچنین از اینکه دیگران شما را تأیید نکنند، هراس دارید، و برای جلب نظر موافق اطرافیان خود و خوشایند آنها بیش از حد تلاش می کنید، متوجه این مطلب می شوید که شما در واقع ترس از مجازات شدن از سوی سایرین را دارید.

می توانید از چنین افرادی بپرسید: که آیا برای شما مخالفت با افرادی که به شما نزدیک هستند، سخت است؟ فکر می کنید در صورتی که با نزدیکان خود مخالفت کنید، ممکن است چه اتفاقی برای شما رخ دهد؟ آیا اغلب وانمود می کنید که با سایرین موافق هستید؟ حتی اگر با آنها موافق نباشید؟ دلیل این مطلب چیست؟ آیا در صورتی که مخالفت خود را ابراز کنید، به دردسر می افتید؟

اگر معیارهایی که در بالا ذکر شدند، در مورد فرد مورد نظر شما نیز صدق می کنند، قبل از اینکه به این تشخیص برسید که آن فرد دچار بیماری اختلال شخصیت وابسته شده است، معیارهای زیر را نیز درباره آنها در نظر بگیرید و به این نکته توجه کنید که اگر هر یک از این موارد درباره این گونه افراد صدق نکرد، آنها هنوز دچار این بیماری نشده اند.

آیا رفتار آنها حداقل در یکی از دو مورد زیر، با فرهنگی که در آن رشد کرده اند، تضاد چشم گیری دارد؟

قوه ادراک و شناخت (میزان قوه تشخیص و درک و دریافتی که نسبت به اشیاء، افراد، و وقایع دارند، با سایرین متفاوت است و دیدگاه و تصویر ذهنی متفاوت با سایرین نسبت به خود و دیگران دارند.)

میزان تأثیرگذاری (محدوده، شدت و میزان تناسب انگیختگی احساسی و واکنش ها)

توانایی در کنترل انگیزه های ناگهانی و ارضاء نیازها

چگونگی برقراری ارتباط و برخورد با دیگران و کنترل موقعیت های بین فردی

آیا علائمی که از خود نشان می دهند در محدوده وسیعی از موقعیت های شخصی و اجتماعی بروز می یابد و محدود به موقعیت های خاص نمی شود؟ در صورتی که اینگونه است علائم آنها فراگیر، انعطاف ناپذیر، و ناسازگارانه می باشد.

آیا علائم وابستگی که از خود نشان می دهند باعث بروز ناراحتی های شخصی در آنها می شود و یا اینکه بر روی محیط اجتماعی آنها تأثیرات نابهنجاری می گذارد؟

آیا علائم آنها ثابت و طولانی مدت است و در اواخر دوران کودکی و یا اوایل نوجوانی بروز یافته است؟

آیا می توان اختلالات ذهنی بزرگسالان را نشانه ای از بیماری اختلال شخصیت وابسته دانست؟ آیا می توان بیماری های مغزی ارگانیک و یا معلولیت را نشانه ای از این بیماری دانست؟ در واقع این گونه نیست و یک مادربزرگ پیر که نمی تواند از خود مراقبت کند، هرگز جزء بیمارانی قرار نمی گیرد که دچار اختلال شخصیت وابسته هستند.

این مطلب را مورد بررسی قرار دهید که اگر یک فرد دچار بیماری اختلال شخصیت وابسته در مکانی تنها بماند، چه نوع احساساتی به او دست می دهد؟ آیا احساس بیچارگی و درماندگی، ناراحتی و اضطراب می کند؟ آیا به این دلیل که نمی داند چه کاری را انجام دهد و یا چه تصمیمی بگیرد، از دست خود ناراحت و عصبانی است؟ در این باره فکر کنید که هنگامی که فردی که به او متکی است، برگردد چه عکس العملی از خود نشان می دهد؟ آیا به سمتش هجوم می برد و انتظار دارد آن فرد به سرعت به او توجه کند و حتی او را به این دلیل که تنهایش گذاشته سرزنش می کند؟ این گونه افراد اغلب به دلیل ترس اغراق شده ای که نسبت به این مطلب دارند که در صورتی که تنها بمانند، نمی توانند از خود مراقبت کنند، در هنگام تنهایی احساس درماندگی و بیچارگی، طرد شدگی و ناراحتی و نا آرامی دارند.

همواره مراقب افرادی باشید که ترس از تنها ماندن دارند. این ترس از تنها ماندن می تواند هشداری باشد برای اینکه آنها نمی توانند به تنهایی از پس خودشان برآیند، هرچقدر که زندگی آسان و ساده ای داشته باشند.

به افرادی که از این بیماری رنج می برند، مسئولیت پذیری را بیاموزید. برای اینکه یاد بگیرند روی دوپای خود بایستند و برای بیان نظریات و عقاید خود احساس امنیت کنند، باید مدت زمان طولانی صرف شود.

وظایف کوچک و ساده ای را که مطمئن هستید حتی یک کودک از عهده آنها بر می آید را به عهده آنها بگذارید. هنگامی که این گونه افراد آن وظایف را به تنهایی به پایان رساندند آنها را مورد تحسین و تشویق قرار بدهید و به تدریج وظایف سخت تر و پیچیده تری را به عهده آنها بگذارید.

با آنها درباره کارهایی صحبت کنید که از انجام دادن آن لذت می برند. در هر زمانی که ممکن است تنها بمانند به انها پیشنهاد بدهید که تا زمان بازگشت فردی که به او متکی هستند به انجام کار مورد علاقه خود بپردازند.

به آنها بیاموزید تا نسبت به گذشته اعتماد بیشتری به خودشان داشته باشند. مطالعه کتاب هایی را به آنها پیشنهاد بدهید که در ارتقاء اعتماد به نفس به آنها کمک می کند و همچنین به آنها بگویید که در دوره های ارتقاء اعتماد به نفس شرکت کنند و درباره کاری که در انجام دادن آن خوب هستند با آنها صحبت کنید.

به آنها پیشنهاد کنید ورزش کنند، وعده های غذایی سالم و متعادل بخورند و میزان اضطراب و استرس خود را کاهش بدهند. در صورتی که به مواد خاصی معتاد هستند، باید به سرعت اعتیاد خود را درمان کنند.

به این گونه افراد هشدار بدهید که ممکن است مورد سوء استفاده قرار بگیرند و نیازی که به سایرین دارند آنها را تبدیل به افراد آسیب پذیر و ضعیفی می کند.

انها را تشویق کنید که تا جایی که امکان دارد درباره این اختلال مطالعه کنند. آگاهی یافتن نسبت به این اختلالات و همچنین آگاهی نسبت به این مطلب که آنها تنها افرادی نیستند که دچار این بیماری شده اند، می تواند آرامش بی حد و اندازه ای به آنها بدهد و به آنها نشان می دهد که همواره امیدی برای بهبودی وجود دارد.

افرادی را که از این اختلال رنج می برند را تشویق کنید تا از کمک افراد متخصص در این زمینه استفاده کنند. این اختلال می تواند از طریق روان درمانی و یا روانکاوی درمان شود. آنها محکوم نیستند که در تمام عمر خود از این بیماری رنج ببرند. با این حال بسیاری از آنها در مقابل درمان  مقاومت می کنند زیرا نمی خواهند قبول کنند که بیمار هستند و روش زندگی نادرستی را در پیش گرفته اند و یا اینکه به قدری افسرده و ناامید هستند که حتی نمی خواهند با این مسأله مقابله کنند. این مطلب بسیار اهمیت دارد که به آنها برای کمک گرفتن از یک متخصص و درمان بیماری انگیزه کافی بدهید. می توانید برای قانع سازی آنها توضیح بدهید که درمان این اختلال نه تنها به آنها کمک می کند بلکه به فردی که آنها به او تکیه می کنند نیز کمک قابل توجهی خواهد کرد. بر روی این مطلب تأکید کنید که آنها لایق این هستند که خودشان را کاملاً درک کنند و بشناسند و از تمام قابلیت های خود استفاده کنند تا زندگی ایده آلی داشته باشند، بدون اینکه به افرادی وابسته باشند که روش زندگی را برای آنها دیکته می کنند.

به این دلیل که افرادی که از این اختلال رنج می برند، ترس زیادی نسبت به این مطلب دارند که ممکن است افرادی که به آنها وابسته هستند، ترکشان کنند، بهتر است به دنبال علائم افسردگی، اضطراب، هراس، و اضطراب سوماتیک در آنها باشید.

هنگامی که آنها را برای درمان بیماری تشویق می کنید، از عبارات و کلمات ناراحت کننده و منفی استفاده نکنید. به آنها بگویید که بیش از حد منفعل و وابسته هستند و از این طریق همه چیز را نابود کنید.

سعی کنید نقش خود را به نحو احسن ایفا کنید. اگر شما فرد و یا یکی از افرادی هستید که چنین بیماری به شما وابسته است، باید نقش خود را به خوبی ایفا کنید. در خانواده ها و موقعیت های خانوادگی احتمال بروز چنین مواردی بیشتر است.  اما چنین موقعیت هایی در روابط دوستی، روابط کاری، روابط معلم و شاگردی و موارد مشابه دیگر نیز رخ می دهد . اگر برای مدت زمان طولانی در نقش حامی چنین افرادی فعالیت کرده اید و سعی کرده اید مشکلات وی را از سر راهش بردارید، بهتر است از این کار دست بردارید و آنها را رها کنید نا روی پای خودشان بایستند. البته این بدین معنا نیست که شما دیگر حامی او نباشید. بلکه به این معنا است که سعی نکنید به جای او تصمیم گیری کنید، به او اجازه بدهید اشتباه کند و از اشتباهات خود درس بگیرد و یاد بگیرد که مجبور نیست برای هر کاری به توصیه های دیگران گوش بدهد و از آنها کمک بگیرد. از این طریق می توانید به او کمک کنید تا بیش از این از این بیماری رنج نبرد.  

مشاهده مقالات بیشتر
مطالب بیشتر از این نویسنده سارا حق شناس
Load More In دسته‌بندی نشده

پاسخ دهید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.بخشهای موردنیاز علامتگذاری شده اند *

این موارد رو هم بررسی کنید

بازدهی و نتیجه ی خوب در یک جلسه کاری

بازدهی و نتیجه ی خوب در یک جلسه کاریReviewed by سارا حق شناس on Dec 28Rating: امروزه در مر…